تبليغاتX
گفته‌ها - درباره‌ی گذشتن (از هم و از کنار هم)

گفته‌ها

و سروده‌های آرش افشار

ترانه‌ها، قصه‌هایی هستند که گاه بویی از واقعیتی تجربه‌شده می‌گیرند و گاه رنگی از تجربه‌ای شنیده... اما وقت ِ نوشتن ترانه‌های اخیر (این و این) و غزلی که هنوز ناتمام است، به آمدگان و رفتگان فکر می‌کردم؛ نه آمدگان و رفتگان جهان (که اتفاقاً زیاد هم به فکرم می‌آیند)، آمدگان و رفتگانِ «من»: عشق‌ها و دوستی‌ها و رفاقت‌هایی که مدام نبوده‌اند و تمام شده‌اند، به‌هردلیل. آن‌ها که نا‌به‌جا آغاز شده‌اند و آن‌ها که شرایط، پایان‌شان را رقم زده و آن‌ها که نابه‌جا از دست رفته‌اند.
به خودم که نگاه می‌کنم (خود ِ چند سال پیشم مخصوصاً) خیلی از این تمام‌شده‌ها و ناتمام‌های ِ به‌پایان رسیده می‌بینم. این به «خود ِ آن‌موقع ِ من» برمی‌گردد که چه‌قدر عاشق‌پیشه و رفیق‌باز بود. عشق و دوستی اما -عشق به‌ویژه- زیبایی و زشتی توأمان است. زشتی و زیبایی و اصلاً عشق و نفرت، دو روی یک سکه‌اند که هرلحظه امکان زیر ‌و ‌رو شدنش وجود دارد. و چه بسیار دیده‌ایم این زیر و روشدن‌های ناگهانی را و رسیده‌ایم به «بیا به هم نرسیم».
باری، این ترانه‌ها را «من» نوشتم برای آن‌ها که دوست و رفیق و معشوق و عاشق نیمه‌راه بودند و از زبان آن‌ها برای «من» که چنین بودم. اما فکر می‌کنم اگر این زشتی‌ها و زیبایی‌ها نبودند، «من ِ امروز» همینی هم که هست، نبود! گمان می‌کنم که آن خاطره‌ها (با وجود هرچه زشتی) چیزی به هرکدام‌مان داده‌باشد و یک پله بالاترمان برده باشد. و اگر چنین نباشد...

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/27ساعت 15:57  توسط آرش افشار