کلهای کوچک و قامتی کوتاه؛ لب و دهانی بزرگ و دیگر هیچ!
نگاهی به آدمهای دور و بر میاندازم و بیشترشان را در این شکل میبینم. لب و دهانی بزرگ که مدام تکان میخورد، بیهوده و بیمصرف، بدصدا و عفن.
دهانهای بزرگتر از سر و عظیمتر از تن. آدمهایی که یکسر به دهانی بدل شدهاند؛ و حرفهای بزرگتر از دهان، مفت و بیمقدار، بیتضمین، بیعمل.
حرف حرافی نیست، نقل زیادهگویی هم نه. بحث در بیهودهگویی است و بیهودگی؛ ادعای بی مدعی، خالی، بیصاحب. حرفی که در هوا گفته میشود و برای هوا. حرفی که عملی در پشت ندارد و در پی...
به آدمهای دور و برم که نگاه میکنم، بیشترشان را همینشکلی میبینم: لب و دهانی بزرگ و دیگر هیچ!
