من از پوچ تو لبریزم، تو از تکرار من خالی
من از پرواز بیپَر پُر، تو از انکار بیبالی
شبیه هیچ چیزی نیست این حسی که من دارم
فقط میخوام برگردم، که یکچیزی رو بردارم
همون چیزی که تو میگفتی میدونی یهجایی هست
همون راهی که از هر سمت ما رو برد تا بنبست
تو اما تن نمیدادی به دلسردی و نابودی
به جای خشم تو مشتای من دنبال گُل بودی
کدوم گُل؟ هردوتاش پوچه؛ ببین چیزی تو دستم نیست
و حتا من دیگه اون «من» که فکر میکردم هستم نیست!
چقد دورم از این عکسی که افتاده بهجای من
دیگه حتا لباسامم تن من رو نمیشناسن
چقد تنهاترم از اونکه تو میبینی تو آلبوم
چقد سردرگمم تو این سیاهیهای سردرگم
منو پیدا نکن اما فقط میخوام برگردم
که وردارم همونچیزی رو که بعد از تو گم کردم
