۱ـ یک بار شعری نوشتم که الآن فقط چند خطش یادم مانده اما در کل حرفم این بود که وقتی باران میآید، چقدر موسیقیها شنیدنیتر میشوند، چقدر چهرهها زیباتر و چقدر لحظهها تحملکردنیتر! امروز که این باران ِ حسابی می بارید، داشتم رانندگی میکردم و آهنگی را گوش میدادم که بهنظرم از همیشه گوشنوازتر آمد و بعد به آدمها نگاه کردم و دیدم واقعاً قشنگتر شدهاند؛ و هنوز انگار لحظههای بارانی، خواستنیتر از وقتهای بیباران است.
۲ـ خیلی اتفاقی روز سالگرد ازدواج آدم ممکن است مصادف شود با زمانی که «توپ شبانه»ی جعفر مدرس صادقی را باز میکند و این سطرها را میخواند: جیم معتقد است هیچ ازدواجی نیست که غلط نباشد، اما خود او هم ازدواج کردهاست. بهقول جیم، هیچ آدمی نیست که هیچ غلطی نکند: شاید هیچ غلطی بهاندازهی ازدواج، غلط نباشد، اما همه دوست دارند که این غلط را بکنند. جیم تعریف میکند تازه وقتیکه از زنش جدا شد، دوباره احساس کرد که اشتباه کردهاست. اشتباه دیگری وخیمتر از اشتباههای قبلی!
