تبليغاتX
گفته‌ها - سینما آمد

گفته‌ها

و سروده‌های آرش افشار

اولین شماره‌ی دوره‌ی جدید هفته‌نامه‌‌ی «سینما» منتشر شد. این گفت‌وگوی من با خبرگزاری فارس و این هم سرمقاله‌ی اولین شماره:

سیزده-چهارده سال پیش بود که از پی شاملو به مجله‌ی سینما رسیدم. درواقع همان گفت‌و گو مرا که بیشتر دلبسته‌ی ادبیات بودم، مانوس سینما کرد. از آن به بعد، پای هفته‌نامه به خانه‌ی ما باز شد تا هفت-هشت سال بعد که شروع کردم به کارورزی در روزنامه‌نگاری (و از سر اتفاق شاید) پای من هم به خیابان جامی و دفتر سینما رسید.
بعد از سیاه‌مشق‌هایی که این‌طرف و آن‌طرف چاپ کرده‌بودم، اولین تجربه‌ی جدی روزنامه‌نگاری‌ام درهمین مجله اتفاق افتاد؛ البته این همسایگی یکی‌دوسالی بیش‌تر طول نکشید و اتفاقاتی افتاد که از سینما و اصلاً روزنامه‌نویسی جدا شدم تا یکی‌دوسال بعدتر که دوباره برگشتم و باز هم به سینما (که انگار مبدا و مقصد بود!) هرچند که آن‌روزها حال و روز مجله چندان خوش نبود اما هم‌چنان سینما بود با آن‌همه رویا و خاطره در گوشه و کنار ساختمان قدیمی‌اش. سینما بود و مردمی که در ناخوش‌احوالی هم دوستش داشتند و از دورترین گوشه‌ی شهر (و کشور) برای یافتن یک شماره‌ی جاافتاده‌اش می‌آمدند و سینماگرانی که هنوز دوست داشتند خبر و گفت‌گوی‌شان را در سینما ببینند.
اما لازم بود که این پیر دوست‌داشتنی از راه رخوت برگردد و پوست بیندازد؛ هم رفیق‌های قدیمی‌اش دوباره در کنارش جمع شوند و هم دوستانی تازه‌نفس بیابد . لازم بود که رخت تازه تن کند و حرفی نو بگوید... اما چنین نشد و ناگزیر از رخوت به سکون رسید.
این‌بار تا دیدار دوباره با سینما وقفه‌ای چندماهه افتاد. در این مدت، دوستان همکار و هنرمندان بسیاری سراغ مجله را می‌گرفتند و خوانندگان هم مثل همیشه پی‌گیر بودند. حالا سینما دوباره متولد شده، با سر و شکلی بهتر و نگاهی متفاوت.
در آغاز دوره‌ی جدید، قدردان زحمات تمام کسانی هستیم که بنیان نخستین هفته‌نامه‌ی سینمایی کشور را گذاشتند و با صبر و تلاش به این‌جایش رساندند. دوستانی که امروز، هریک صاحب نامی شناخته شده و جایگاهی معتبر در سینمای ایران هستند. همین‌طور باید تشکر کنم از لطف و اعتماد جناب وخشوری که انتشار مجله‌ی پرسابقه‌اش را به یک گروه جوان سپرد و تمام دوستانی که در بخش‌های مختلف مجله به‌رغم دشواری‌های شروع کار و کمی‌ و کاستی‌های ناگزیر، بی‌دریغ و بی‌وقفه همکاری و همراهی کردند. گروهی که قرار است با تداوم تلاش‌شان از این به بعد هرشنبه، سینما را به دست دوستدارانش برساند. اما بیش از همه سپاسگزار استادم پرتو مهتدی هستم که در تمام مراحل شکل‌گیری دوره‌ی جدید سینما، پابه‌پا و همراه بود و از هیچ کوششی برای پیشبرد کار فروگزار نکرد. بی‌شک اگر راهنمایی چون او کنار ما نبود، امروز شاهد این سینما نبودیم.
***
حالا که به دفتر جدید آمده‌ایم و دوره‌ی تازه‌ی سینما را منتشر می‌کنیم، دلم تنگ می‌شود برای آن سینما، برای آن دیوارهای نم‌کشیده و بوی کهنه‌ی کاعذ، برای ساختمان متروکه‌ی مغروری که با تاج شکسته‌اش قاب پنجره را پر می‌کرد. دلم تنگ می‌شود برای پیاده از ایستگاه متروی سعدی تا چهارراه استانبول و پل حافظ و خیابان جامی آمدن. برای کباب‌سرای کهن و قهوه‌خانهَ‌‌ی شیخ هادی. برای روزهای بی‌شماری که در آن ساختمان شب شد و شب‌های بلندی که به سحر رسید. دلتنگ می‌شوم برای آن خاطره‌ها اما دلخوشم به روزهایی که در پیش است و سرخوشی‌های دیگری که خاطره‌ی خوشرنگ سال‌های بعد را خواهد ساخت. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/25ساعت 12:9  توسط آرش افشار  |